آلوده به ابلیس به قلم آوا موسوی
پارت شصت و هفتم :
صدای گوشخراش باز شدن درهای فلزی تیز و سریع رشته کلام میانمان را پاره کرد. فوراً به دستم چنگ زد و مرا به سمت خود در تاریکی کشید. سرم به سینهاش چسبید و او در حالی که هر دو دستش را دور شانهام حلقه کرده بود، سرش را خم کرد. سایه بزرگ و سیاه دیوار چون پردهای روی تنمان افتاد و چند ثانیه بعد ماشین سیاهرنگی از کوچه خارج شد.
بازدمش را به آرامی در گوشم خالی کرد و زمانی که با حرص دستانم را روÛ
مطالعهی این پارت حدودا ۱۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۰۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
ترنم
0من که حس خوبی ندارم هی میام واسه گوگولی بودن کایا ذوق کنم میگم نکنه نقشه ای یا آخرش کایا بخاطر تارا میمیره😭
۲ ماه پیشترنم
0زندگی هر آدمی پر از مشکلات و درد و رنجه..بنظرم شاد بودن یه هنره که هرکسی تو این هنر استعداد زیادی نداره
۲ ماه پیشترنم
0فقط اونجا که موهاشو بهم ریخت،چقد تارا غیر قابل پیش بینیه🤨
۲ ماه پیشترنم
0بنظرم تارا و کایا ترکیبشون خیلی قشنگه اونم فقط به عنوان دوست..
۲ ماه پیشAida
0اینکه کایا فکر میکنه تارا به همین راحتی آدم بده شده واقعا نارحت کنندس! تارا هم اگه تو یه خانواده درست و حسابی بزرگ میشد و کودک کار نبود،با ظاهر جذابی که داره،قطعا یه شخصیت جذاب میتونست داشته باشه!اما مگه خانواده نداشتن انتخاب خودش بود؟!
۲ ماه پیشHasti
1کایای گوگولی و مظلوم با اینکه برات ناراحت شدم اما تجربه نشون داده از جایی که باورمون نمیشه ضربه میخوریم و از اونجایی که تنها کسی که اگر بفهمیم با دستکشیه پشمانون میریزه تویی پس سه صدم بهت شک دارم.
۵ ماه پیشیلدا
1من همش حس میکنم اخر داستان کایا بخاطر تارا یه بلایی سرش میاد😭
۵ ماه پیشزن کایا
2این دیالوگی که کایا گفت ( ما واقعا باید از هم جدا شیم اخرش یکیمون اون یکیو به کشتن میده) اصلاااااا عادی نیستااااااا آوا جونممم توروخدا بزار این دوتا تا اخر سالم به هم برسندددد 😭😭😭
۵ ماه پیشاسپایدرمن
3تارا جون بار آخرت باشه به موهای کسی جز دستکشی دست میزنی هر وقت مشخص شد کایا داداشته اون موقع میتونی به موهاش دست بزنیی😒🎀🤣🤣🤣🤣🤣
۷ ماه پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
🤣🤣
۷ ماه پیشAysan
1دوتاشون از گذشته تا به همین الان زخم خورده ان ، حالا درسته که تارا سختیای بیشتری رو تحمل کرده ولی شبیه همن ، اما تارا بد بودنو انتخاب کرده و کایا خوب بودن:) حالا امیدوارم از اینکه به کایا گفتم خوب پشیمون نشم ولی تا الان که عالی بوده😂😭
۵ ماه پیشKimia
0فووووق العادههههههه👏👏💕🤷🏻
۵ ماه پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
💜💜
۵ ماه پیشHamraz
2هم عاشق کایا شدم هم عاشق قلم آوااا
۶ ماه پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
عشقمممم
۶ ماه پیشSare
2این دو تا مال ھمن تا آخر 😍💓
۸ ماه پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
🖤💜
۸ ماه پیشOpp
0این قلب سیاه کنار بنفش معنیش چیه؟؟ نگو که یا یعم نمی رسن یا یکی میمیرههه نههه لطفااا
۶ ماه پیشبهار
1نه رنگ نمادشونه تارا بنفش کایا سیاه
۶ ماه پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
🤝🏻🤝🏻
۶ ماه پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
نههه رنگشونه💜 تارا 🖤 کایا
۶ ماه پیشپونه
1رمان رو تا اینجا خوندم و باید بگم معرکست. انگار دارم فیلم میبینم انقدر با جزئیات و قشنگ همه چیز نوشته شده!
۶ ماه پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
عزیزم لطف داری💜
۶ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

ترنم
1اون مدرک چی بود دستکشی تو اتاقش گذاشت و رفت؟